غياث الدين بن همام الدين حسينى ( خواند مير )
34
مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى )
ساخت و خلايق را به شرب آن امر فرمود . هرچند مردم از آن آب آشاميدند همچنان قدح پر بود و هيچگونه نقصانى در آب پديد نيامد . و العهدة على الراوى . در بعضى از نسخ معتبره بهنظر درآمده كه يكى از حكما رسالهاى بهنام نامى اسكندر تأليف نمود . چون آن كتاب به مطالعهء آن پادشاه عالىجناب رسيد خراج يكى از ولايات معموره را به رسم صله به مؤلف مسلم داشت . جمعى از امراء به عرض رسانيدند كه به مجرد آنكه كسى نام پادشاه را بر كاغذى ثبت نمايد مناسب نيست كه خراج ولايتى را به او گذارند . ذو القرنين گفت فى المثل اگر كسى حيات جاويد به شما بخشد در حق او چه عطا مىكنيد ؟ گفتند در مقابلهء چنين نعمتى دست قدرت ما به عطيتى نرسد . اسكندر بر زبان آورد كه من ذكرنى فى ما يبقى فكأنه ابقانى ابدا . مقصود از اين كلمه آن است كه كسى كه نام مرا در رسالهاى بنويسد كه آن بر صفحات روزگار پايدار ماند همچنان است كه مرا حيات جاودانى كرامت كرده . آوردهاند كه بلدهء مرو و هرات و سمرقند و اصفهان از آثار اسكندر است و يكى از شعرا در تفصيل اسامى بانيان هرات اين رباعى به نظم آورده ، نظم لهراسب نهادست هنرى را بنياد * گشتاسب در و بناى ديگر بنهاد بهمن پس از آن عمارت ديگر كرد * اسكندر روميش همه داد به باد در تاريخ جعفرى مسطور است كه شهر اسكندريه را اسكندر بنا كرد و بر كنار درياى محيط ، منارهاى ساخت كه سيصد گز ارتفاع داشت و بر سر آن مناره آئينهاى تعبيه نمود چنانچه هر كشتى كه روى آب روان گشتى در آن آئينه بنمودى . صاحب تاريخ گزيده گويد كه وامق و عذرا معاصر اسكندر بودند . از سخنان ذو القرنين است كه : صاحب سخاوت و مروت هميشه مكرم باشد اگرچه درويش بود [ و خداوند خساست و بخل همواره خوار و بىمقدار بود ] « 1 » هرچند از جملهء اغنيا بود . و فرمود كه : چه قبيح است گفتن و ناكردن و چه جميل است كردن پيش از گفتن . و هم او گويد كه بنى آدم به عقل محتاجترند كه به مال . و نيز از سخنان او است كه قدر استاد از پدر بيشتر است ، چه پدر سبب حيات فانى است و استاد موجب علم باقى .
--> ( 1 ) . فقط در مس .